پشت پرچین سوالم
نه جوابی دیدم
نه کتابی که
تقلب بشود از رویش!
به نبوغم چه جوابی بدهم
می فهمد:
میوه ی کال
تب زرد رسیدن دارد
سایه ها
محو سیاهی شب وهم آلود
خواب خورشید طلایی بینند
و چه اندازه عجيب است:
که با چشم سراسر بسته
راه سرچشمه بجوییم
ولی دشوار است
حکمت چشم
به «بستن» نه،
به «دیدن» باشد