کراوات / وبلاگ یک دختر جوان
 در زمان جنگهاي صليبي ، و آن همه كشتار عجيب و غريب براي هيچ و پوچ..! بزرگ مردان "كليسا نشين" زرنگي به خرج داده و براي بهبود روحيه خراب بازماندگان كشته هاي جنگ و نيز تشويق ديگران براي رفتن به قتلگاه جنگ، دستور ميدهند بر گردن فرزندان كشته شدگان، صليب آويزان كنند تا مردم ضمن تشخيص بهتر آنان ، حرمتشان را نگه داشته و صد البته به آنان كمك هم بنمايند... صليبها آويخته شد و احترام ها هم به دنبالش آمد.. اما كمي كه گذشت فرزندان آن مرحومان ، از درد گردن و شانه ها شاكي شدند و صليبهاي كوچكتر و چوبي بر گردن آويختند و يك نسل بعد، آن را تبديل كرد به صليبهاي پارچه اي..! و از طرفي هم به جهت طولاني شدن اين جنگها _افزايش روز افزون بازماندگان_ و نيز مطرح شدن ارزش اجتماعي اين "وجه تمايز صليبي" ،كم كم همه مسيحيان اين نماد "صليب پارچه اي" را بر گردن مي آويختند تا در آن قحطي بازار، بتواننداز سفره كليسا لقمه اي بردارند.. و امروزه "كراوات" يادگار همان ارزش جنگهايست كه در طول دويست سال، هزاران هزارنفر از مردمان نگون بخت و "دين زده" را به كام مرگ كشاند.